أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

97

تجارب الأمم ( فارسى )

ابزارهاى ديگر كشوردارى خواهد بود . » گفت : « به همين بسنده كنم . » شاه چين سپاس بگزارد و بازگشت . ليك چون بامداد شد ، سپاه چين به سوى اسكندر روى بياورد ، و زمين را از گرانى بپوشانيد ، و سپاه اسكندر را در ميان گرفت ، چنان كه از نابودى بترسيدند ، و زان پس كه ياران اسكندر از انديشهء نبرد بياسودند ، و به آشتى دل بستند ، بر اسپان برجستند و آمادهء جنگ شدند . و چون دو لشكر يك ديگر را بديدند و اسكندر ، شاه چين را بديد ، با خود گفت كه بىگمان سر جنگ دارد . بر او بانگ زد : - « نيرنگ زده‌اى ؟ » شاه چين از اسب به زير آمد و گفت : « نه ! به خدا سوگند . » اسكندر گفت : « نزديك آى . » شاه چين پيش آمد و اسكندر گفت : « اين همه لشكر از چه آورده‌اى ؟ » شاه چين گفت : « تا بدانى كه اگر از تو فرمان برم ، اين از كمى سپاه و ناتوانى من نباشد . ليك ديدم كه آسمان را روى با تو باشد ، و تو را بر آن كه به سپاه از تو بيش است توانا گردانيده است ، و هر كه با آسمان درافتد برافتد . از اين روى ، از تو فرمان بردم تا از آسمان فرمان برده باشم ، و در برابر تو خوارى كردم تا براى او خوارى كرده باشم . » آنگاه اسكندر گفت : « چون تو كسى ، هرگز خوار نشود و باج نپردازد . از ميان من و تو ، آن كه سزاوار برترى است و خردمند شناخته شود ، كسى جز تو نباشد . آن چه از تو خواسته‌ام از همگى بگذشتم و باز مىگردم . » شاه چين گفت : « زيان نخواهى ديد . » پس ، اسكندر از چين بازگشت و شاه چين دو برابر آن چه را كه با وى پيمان بسته بود براى وى بفرستاد . اسكندر دوازده شهر بساخت كه همه را نام اسكندريه كرد . از آنهاست شهر جى [ 1 ] در اسپهان ، و سه شهر در خراسان : هرات و مرو و سمرقند . در سرزمين بابل [ 42 ] شهرى براى روشنك بساخت ، و هفت شهر در يونان بنياد كرد . [ 2 ]

--> [ ( 1 ) ] جى : در متن همين‌گونه است . گونه پهلوى : Gay ( از حواشى برهان ) . نامش شهرستانه بود ( لسترنج : 219 ) . [ ( 2 ) ] حمزه ( ص 29 ) گويد : اين سخن بىپايه است . زيرا اسكندر ويرانگر بود نه سازنده .